سویدا |
|
|
نوشته شده در تاريخ یکشنبه بیست و هفتم خرداد 1386 توسط سیلوا
|
آدم ها قطار ها روی ریل حرکت می کنند عاشق می شوند فاجعه آغاز می شود. بغض اناری فاش شد تا سقف اتاق من ستاره باران شود. در میان راه از پنهان در مویی و ریشی بلند با دستانی به شکل شاخه نشان تو را گرفتم گفت :آنجا که شعر از رفتن می ایستد او آغاز میشود ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ- این اشعا ر از کیکاووس یاکیده است... مردی ایستاده در ان سوی احساس من ...ماورای خیالم... در این رابطه حرف های نگفته ی زیادی دارم... |
|